پارت ششم :

از درب شیشه‌ایی می‌گذرم؛ اتاقی کوچک که در گوشه‌اش میزی چوبی و کمدی فلزی با دربِ نیم‌باز روبه‌رویش نمایان بود‌.

_ بی‌زحمت می‌گیریش؟


نگاه سرگردانم را خیره‌ی ساحلی که موبایلش را طرفم گرفته بود، می‌کنم.

(حتماًنی) زیرِلب زمزمه ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!